تبلیغات اینترنتیclose
علیرضا بدیع، شان اول
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دستی از پشت ابر ها آمد ،  گره از کار آسمان وا شد

ابر ها راه را که آب زدند ، آفتاب از دوباره پیدا شد
 
دستی از پشت ابر ها آمد ، مشق های سیاه را خط زد

دفتر آسمان ورق خورد و درس یلدا گذشت / فردا شد
 
کسی آمد که حضرت دریا ابر شد تا جمال او بوسد

کسی آمد که پیش پاهایش آسمان سجده کرد و دریا شد ...

عصر دم کرده توی قوری فقر ـ کودکی وصله خورده بر لب جوی

با صدای بنفش یک ماشین  کودک از خواب سبز خود پا شد


راه افتاد رو به آدم ها « عطر ، تسبیح و مهر . هر سه ۲۰۰ »

مردم از شش جهت هلش دادند / دست بر دامن یک « آقا » شد

شب که بر روی شهر سفره گشود ، کودک وصله خورده خوابش برد :


                دستی از پشت ابرها آمد ...
 

                                     گره از کار آسمان وا شد

 

 

 

 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1383/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 376

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
آمیخته ست نوش تو با نیشخند ها
تا دور باشد از تن بکرت گزند ها
 
ای « مه لقا » ی عصر مدرنیته  مانده اند
در حل پیچ زلف تو اندیشمند ها
 
تا چشم بد به تو نرسد  دود کرده است
جنگل برای برکه ی چشمت سپند ها
 
آرش نشسته بین دو ابروت با کمان
بهرام زیر روسری ات با کمند ها
 
شیرین لب ! از طواف تنت دل نمی کنند
مثل مگس که ازحرم حبه قند ها
 
وقتی گل از تمشک لبت باز می شود
افسرده می شوند تمام لوند ها
 
غزاله ! گاه پشت سرت را نگاه کن
در حسرت تو اند تمام سمند ها
 
« گویند رمز عشق نگویید و نشنوید »
در گوش ما نمی رود این پند مند ها
 
ما نیز عاشقیم و سرافکنده پیش عقل
این ها همه فدای سر قد بلند ها


 
    

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 
http://alefbi.persianblog.ir/1383/4/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 370

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

که بود گفت کی ام ؟

 

                             من : علیرضا عاشق

همیشه نیمه ای از کل سال را عاشق
 
به محض زاده شدن سال ها گریسته ام

به این دلیل که بودم از ابتدا عاشق
 
از آن دو ساحره « مردم » بگو بپرهیزند

که کرده اند به افسونگری مرا عاشق

کمی ملاحظه کن آخر ای بهاراندام !

وگرنه از نفست می شود هوا عاشق

هوا که نشئه ی عطر تو شد  تماشایی ست

برای مالکیت جنگ ما دو تا عاشق

من اعتصاب هوا می کنم که بنویسند

ستون تسلیت روزنامه ها : « عاشق ... »
 
به زیر پات به این دربدر توجه کن !

به کفش های تو گردیده رد پا عاشق

هزار مرتبه کفش سفر به پا کردم

نگفت هیچ کسی : می روی کجا عاشق ؟


 
 
  

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/4/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از روزهای بی در و پيکر دلش گرفت   يک روز صبح پا شد و کفش فرار شد

از خانه زد به کوچه و سيگار دود کرد  وقتی که از نبود محبت خمار شد
 
کفتار زاده های خيابان منجلاب  در رد پای او متلک جا گذاشتند

شب ها که ذهن شهر پر از جغدواره بود ، در کوچه ها ستاره ی دنباله دار شد
 
از پارک های الکل طبّی عبور کرد از چشمک چراغ  / در آن سوی چارراه ـ

گرگی سوار خودروی ملّی نگاه داشت ؛ آهو گرسنه بود و سردش ؛ سوار شد
 
< آن شب خسوف شد و کسی ماه را نديد >
 
فردا - نمای بسته ی يک پارک - آه او

از ردّ نيش گرگ دلش ضعف می رود ؛ آهو به گرگ های پدرسگ دچار شد
 
- خانم ! جسارت است  لبت چند می شود ؟

- اين عشق حاصلش دو ـ سه فرزند می شود

بر دوش داشت زخم زبان و سه نقطه را  تا زير بار زور شبی باردار شد

يک کفش تکّه پاره و يک چند تکّه ماه  بر دست های آب گل آلود می روند

در سنگدان يک پل متروکه بو گرفت  رم کرده ای که در تی آهو شکار شد

بعد از سه ـ چار روز تمام مجلّه ها بر روی جلد با خط قرمز نوشته اند :

ديروز عصر بازی نفت و پرسپوليس در باشگاه آزادی برگزار شد .

 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/2/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

از آستین چپش بافت تار وپود مرا
و هدیه داد به این عور ها وجود مرا

به تار من که به یک سوی دیگر افتاده ست
شبیه روز نخستین بدوز پود مرا
 
ببین که زخم زبان های عده ای الکن
چه کرده روح ورم کرده و کبود مرا
 
بگیر دست مرا تا که پرزنان برویم
به کعبه ای که نبیند کسی سجود مرا
 
به خانواده ی من چند آیه نازل کن
که با سرور بگیرند یادبود مرا
 
کنار درب جهنم به هیأت یک زن
بایست ! بعد خوش آمد بگو ورود مرا
 
سپس به عرش برین بازگرد و ترجمه کن
برای حوریه هایت همین سرود مرا :
 
خدا ز حنجره اش ساخت پود و تار مرا
و هدیه داد به یک مشت کر دوتار مرا

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

من با کسی به غیر شما سر نکرده ام 
این را هنوز البته باور نکرده ام
 
آن سیب های تازه به دوران رسیده را
 هرچند چیدنی شده  نوبر نکرده ام    
 
جسم تو - آن پلیور خوش بافت - را چرا 
باور نمی کنند که در بر نکرده ام      
 
در لابلای اینهمه منظومه ی دو پا
بیتی به جز دو چشم تو از بر نکرده ام
 
                    
باور کن ای حماقت دنباله دار عشق 
من با نوشته هام تو را خر نکرده ام   
 
دعوا - فرار - گریه - تحمل ... گمان کنم
کاری نمانده است که دیگر نکرده ام
 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/1/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای ابروان هشتی تو چون تاق ، ای چشم هات حوضچه ی کاشی

در عمق حوض چشم شما آیا این چیست اینچنین شده نقّاشی ؟

 من حدس می زنم که دو تا ماهی بیرون پریده اند شبی از حوض

روی لبت نشسته و مشغولند گاهی به صید و گاه نمک پاشی

اسلیمی شکسته ی گیسویت پیچیده بر مناره ی بازوهات

این معبد شهیر به معماری ما را قبول کرد به فرّاشی !
 
در آب حوض غرق شوم یا که افتم به تور ماهی صیّادت ؟

آخرخودت بگو که چه خواهی کرد امشب به جای من تو اگر باشی ؟

 

 


 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1383/1/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 هاپ چي "

 

ساعتم را نگاه كردم و بعد   چشم در چشم چار عطسه زدم

تو به رفتن بليت مي دادي  ، من به ماندن دچار ؛  عطسه زدم
 
از تنم كوپه كوپه مي رفتي    روي ريلي كه مقصدش بودم

ناگهان از بلندگو مردي گفت : " لطفن سوار … " ؛ عطسه زدم
 
شيهه ي آن قطار هر جايي   رفته ها را به خويشتن مي خواند

تو به سويش قدم قدم رفتي  ،  من ولي زار زار عطسه زدم
 
هاپ چي ! صبر كن ! ولي رفتي  - ريل آبستن از عبوري تلخ –

تِك تِلِك تِك تِلِك  _ خداحافظ  پشت پاي قطار عطسه زدم 


 
 
 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

  27/3/1381

http://alefbi.persianblog.ir/1382/12/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 569

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

آموزگار گفت که : « امروز درس ما راجع به عنصری ست که جزو جديد هاست

در جزوه های خود بنويسيد بچه ها : اورانيوم تناوبی از اکتنيد هاست »
 
شاگرد ته نشين شده از جا بلند شد : « آقا ! اورانيوم که خطرناک خواندی اش

بالفطره بی گناه تر از نسل آدم است ؛  يعنی تمام زير سر ما پليد هاست . . . »
* * *
با چفيه پاک کرد دو چشمش ـ خبرنگار ـ بعدش ادامه دا که : « بيننده ی عزيز !

يک عده زير سلطه ی آوار مانده اند  کوشش برای يافتن ناپديد هاست »
 
راوی ادامه داد که : « با عرض معذرت  اين واقعه هزار کبوتر به جا گذاشت !

شهری که جايگاه شهود و شعور بود امروز خاک خنجر و خون شهيد هاست
 
تاريخ باز هم به عقب پا کشيده است  انگار کربلا به تناسخ رسيده است

آه اين سر جدا شده ياداور حسين   آقای ... { بوق } جايگزين يزيد هاست »

بعذ از هزار سال ميان خرابه ای  يک دفتر ورق ورق افتاده روی خاک

در ابتدای صفحه به قرمز نوشته است : اورانيوم تناوبی از ناپديد هاست . . .

 

 

 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1382/12/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

" الف بی "

 

  


تو باز اوّل شعرم رسیده ای چون " آ "
به احترام تو من " م " می شوم ، حالا _
 
جناب " م " که برخورد می کند به الف
به جای قافیه لم می دهد در این جا : " ما "
 
من و تو عاشق هم می شویم و خیلی زود ،
تمام شهر خبر دار شد که : این دو تا ..
 
نگاه کن ! سی و یک حرف دیگر این شهر ،
" هِ " یِ دو چشم شده اند تازه از این جا

 

 به بعد کی جلو حرف های مردم را بگیرد ؟
آخر این قصّه چیست ؟  واویلا !
 
" ب " و " ل " پشت سر " آ " که حرف می سازند ،
دو " آ " به بیت ششم می رسند از "با لا "
 
_ چه سرنوشت بدی ! " آ " مصمّم است انگار ،
شبانه ترک کند  شهرک الفبا را

 .. و قهر کرده ام از شهر ؛ لاجرم جایِ
 الف عوض شده در نبش بیت ها با " یِ "
 
به ساکنان " الف بی " بگو که من بودم
برای شهر " الفبا " شبیه یک پایه
 
تو هم ببخش مرا ! چونکه باید عرض کنم
رسیده است به پایان کار   آقایِ . . .

 

  



علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1382/11/
 

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 115

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
" عنکبوت "

 

 


حجمی کبود ، گوشه ی انبار : عنکبوت
آهسته می نوازد سیتار عنــکبوت
 
با میل های کوچک انگشت بافته ست
شالی برای گردن دیوار عنـکبوت
 
گاهی میان تنگه و در تور-تار خویش
با صید سخت رفته کلنجار عنکبوت
* * *
کز کرده پشت پنجره از صبح تا غروب
از عشق شاپرک شده بیمار عنکبوت
 
با تورها به نیّت نذرش ضریح بافت
خود را دخیل کرد ازین دار عنکبوت
 
حالا به روی دست به اکراه می برند
یک عدّه موریانه به انبار : عنکبوت

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

3/1381
 
http://alefbi.persianblog.ir/1382/11/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 576

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

يخ بستن تقويم در آتش "

 

** 

من و آيينه رودرروي هم يكريز مي رقصيم در آتش
و در حاليكه پشتم تا شده مانند حرف " م " در آتش
 
حساب لحظه ها در رفته از دست من و اين قوم سرگردان
تماشايي ست در اين لحظه ها يخ بستن تقويم در آتش
 
تمام عابران گفتند زير لب : چه قوم نابه هنجاري
كه نصف مردمش در منجلاب افتاده اند و نيم در آتش
 
نمي ترسم ازين هيبت ؛ سمندرگونه مي رقصم و مي دانم
گلستاني فراهم مي شود بر روي ابراهيم در آتش
  * * *
و من مي سوزم و فردا به باقيمانده ام با گريه مي گويي :
به دست اين و آن افتاد ميراثي كه شد تقسيم در آتش
 
و از خاكسترم ديوانه اي ديگر به اين بيغوله مي آيد
و مي آيد كنار قبر انساني كه شد تحريم در آتش

 

 


 
   

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

    22/3/1380

http://alefbi.persianblog.ir/1382/11/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 129

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 اين پيراهن بي سر و پا

 

**

"و من به هييت پيراهني به يك بدنم
و سال هاست كه در حال پيرترشدنم
 
تمام البسه ي پشت شيشه معتقدند
كه : بس كه بي سر و پايم شبيه پيرهنم
 
مرا تو را به خدا يك نفر پسند كند
مرا كه هديه ي ناقابلي براي زنم !!!

شبي تو مي رسي از پشت پنج شنبه ي پير
نگاه مي كني از پشت ويترين به تنم 

سلام ! قيمت اين چارخانه ها چند است ؟
 عليك ! چاره ي آن چار بوسه از دهنم  !
 
قبول مي كني و مي روي اتاق  پرو
 و توي آينه تنها : تو من تو من تو منم
 
ميان پيكر ما هفت دگمه فاصله است
و هفت ثانيه ي بعد با تو مي بدنم
 
شبي تو مي روي از ذهن جمعه ها آنگاه
چگونه خانم شلوار از تو دل بكنم ؟

تو رفت ! نوبت اين جالباسي پير است
چقدر بي سر و پايم !  قدر مثل منم !
                                        


 
     

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

    16/4/1382

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 549

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

" کبریت _ یادتان بسپارید _ سیخ نیست "

 


کبریت های سوخته در سطل آشغال ، عیناً شبیه شاعر از سر گذشته اند

تا پیک نیک بد قلقی شعله ور شود ، لبّیک گفته اند و سپس درگذشته اند
 
کبریت نیز پشت تریبون قوطی اش ، خوانده ست بارها غزل از جنس روشنی

البتّه عرض می کنم این هر دو جان به کف ، از خیر زندگانی بی شر گذشته اند
 
کبریت نیمه سوز _ که ماییم ظاهراً _ ، بر شانه اش رسالت سنگین روشنی ست

کبریت ها کلاس اکابر نرفته لیک ، از رهبر و امام و  پیمبر گذشته اند

تصریح می کنم : متشاعر زیاد هست ، من جمله : حاج حضرت فندک !که گاهگاه

از روی گاز معده بیانیّه می دهد  _ این واعظان نرفته به منبر ، گذشته اند* * *

یک قوطی مکعّب و یک سیخ سوخته ، یک گور و نعش شاعر و لب های دوخته

این هر دو متّهم به گناهی مشابه اند : از چارچوب خویش فراتر گذشته اند 

 


   

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

    http://alefbi.persianblog.ir/1382/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 408

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 زن "


 
زمان خلق تو حتّی خدا جسارت کرد
و عشق مثل جنونی به زن سرایت کرد
 
تو را که سبز ترین اتّفاق پاییزی ،
تو را که حضرت ابلیس هم عبادت کرد ،
 
نگاه کردم و ای شعر زنده فهمیدم
خدا زمان تراشت چقدر دقّت کرد
 
زمان خلقت دوشیزه ای شبیه شما
اصول فلسله را مو به مو رعایت کرد
 
تراش قامت اسلیمی ات چه سحری داشت؟
که گل به منطق زیبایی ات حسادت کرد
 
تو شعر زنده که نه …  یوحنای انجیلی
از آیه های تو باید فقط اطاعت کرد
 
و از زبان "کلیسای انزلی " باید
به گوش شرق تو را دم به دم تلاوت کرد

ببین که باغ به " سودای پونه "  معتاد است
بیا که خاک به عطرت عجیب عادت کرد

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

گویا نام کلیسایی ست در بندر انزلی

http://alefbi.persianblog.ir/1382/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 517

صفحه قبل 1 صفحه بعد