تبلیغات اینترنتیclose
علیرضا بدیع، شان چهارم
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شهید عشقم و ...

 


 
اگر تمام جهان رو به من قیام کند،
نمی شود که ازین سرزمین جدام کند

حرام باد به آن جنگجو حریم وطن
که در ضیافت خون فکر ننگ و نام کند

به روز واقعه بردار ابروانت را
که هر که آمده شمشیر در نیام کند

مگیر حال مرا تلخ روی من! که شراب
به کام دُردکشان خویش را حرام کند

شهید عشقم و در خورد دیدنت؛ مؤمن
پس از ادای تشهد به حق، سلام کند...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/13/88/4

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای گنج روانی که عیان روی زمینی
حیف از تو که با هر کس و نا کس بنشینی

اسپندم از آن رو که مبادا بدرخشد
در حلقه ی صاحب نظران چون تو نگینی

تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم
یک باغ انار است و یکی کاسه ی چینی

لبخند تو با اخم تو زیباست.. که چون سیب
شیرینی و با تلخی دلخواه عجینی

چشمت بدی ام دید و لبت گفت به اغیار
شیطان امین داری و جبریل لعینی!

هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم
آن جا که تو پیش نظر آیی چه یقینی؟

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/3/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قصیده واره درنگ       

                 
 
هر آینه آیینه و هر آینه سنگم
هم سنگم و هم آینه.. من نام ام و ننگم

از اصل خودم دورم و با وصل تو مغرور
من نایم و نیزارم! من ماه و پلنگم!

تا موعد جوشش برسد چلّه گزیدم
من خوشه ی انگورم و در حال درنگم

با آب به آیینم و با صخره به تسخر
هم مرد قلمدانم و هم مرد تفنگم

همسایه ی عطّارم و از تیره ی تاتار
پر می شود از ساچمه ی واژه فشنگم

عصیان گر و بدخلق چونان کرگدنی پیر
با دشمن اگر صلح کنم با که بجنگم؟

همزاد پری هایم و از آدمیان دور
آنسان که کس آسان بنیاورده به چنگم

از "سوره ی انگور" لبالب شده جانم   1
نی سرخوش مشروبم و نی نشئه ی بنگم

من نورم و غم نیست که در سیر سماوات
در چشم بلورین بدنان رنگ به رنگم

اسفندقه دریاب که دلگیرم و دلتنگ
انگار که پیراهن دنیا شده تنگم

از شهر دل آزرده و از جمع گریزان
چون برگ به امید نسیمی کله ونگم

با قصّه ی تکراری اش افسون نشوم تا
آگاه به افسانه ی این شهر فرنگم

آزرده ام از دشمن و افسرده ام از دوست
تقدیر عجین کرده به هم شیر و شرنگم

از زندگی بی همه کس خیر ندیدیم
کی می رسی ای مرگ؟ تو را گوش به زنگم

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/3/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
 
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
 
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی!
 
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..
 
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/12/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!
پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی!

مهری بزن از بوسه به پیشانی سردم
بد نام که هستیم به اندازه ی کافی!

تلخینه ی آمیخته با هر سخنت را
صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی!

با یافتن چشم تو آرام گرفتم
چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی..

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت..
بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/11/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 177

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را،
از جوهرة علقمه پر کن قلم‌ات را
 
جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون
بر دوش بگیرد اگر الوند غم‌ات را
 
یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب
دندان به جگر گیر و به پا کن علم‌ات را
 
آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است
شاعر یله کن قافیة درد و غم‌ات را
 
بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست
چون باد برآشوب که دشمن همه بید است
 
بگذار گشایش گر این واقعه باشی
بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید است
 
ابروی ترک خوردة عبّاس ... خدایا
شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است
 
بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟
یا سرخ‌ترین سورة قرآن مجید است؟
 
روزی که سر از ساقة هر نیزه بروید
در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید است
 
بایست قلم گردد اگر از تو نگوید
دستی که نویسندة این شعر سپید است
 
شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را
چون قافیة باختة شعر یزید است
 
چون قافیة باختة شعر یزید است
شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را
 
یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام
بگذار به چشمان ملائک قدم‌ات را ...

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حدیث نور

 

 عفو فرمودی غلام رو سیاه خویش را
گرچه خود هرگز نمی بخشم گناه خویش را

سایه ات را از مدار رو سیاهان بر مدار
ماه از شب برنمی گیرد نگاه خویش را

چشم بر گلدسته ها می دوزم و حس می کنم
کفتری در سینه ام گم کرده راه خویش را

ابر ها در سینه ام تا سر به هم می آورند
می کشم تا توس بغض گاه گاه خویش را

در گذار از گنبدت تنها نه ما، خورشید نیز
برکشد از کاکل زرین کلاه خویش را

تا حدیث نور گفتی، شاعران لب دوختند
آهوان سرمه سا، چشم سیاه خویش را

جز تو شاهی نیست در عالم که گاه بارِ عام
پر کند از خیل خاصان بارگاه خویش را

در خراسان یافتم _ای آن که می گفتی مرا
بر زمین پیدا نخواهی کرد ماه خویش را_

هر که روشن دل تر این جا مستجاب الدعوه تر!
همدم آیینه هایش ساز آه خویش را
 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/8/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

این قصیده ی کوتاه سر
فروتنانه برای زلف دو تا
و دل یکتای سید میر محسن میرزاده 

 

**


 انکار مکن طلعت پیشانی خود را
پنهان مکن ای پیر مسلمانی خود را

من از تو به ایمان تو مومن ترم ای مرد
کوتاه مکن سجده ی طولانی خود را

 بگذار که با زلف تو خلوت کنم ای پیر
باید به یکی گفت پریشانی خود را

بگذار که بیرون بکشم با مدد تو
از چاه هوس یوسف زندانی خود را

 آزرده ام از شهر که حق را زده بر دار
بردار سه تار من و بارانی خود را

بردار دلت را که خداخانه درین خوان
از خنجر و خون ساخته مهمانی خود را

 جمعی شده سرگرم به دلسردی اغیار
جمعی شده مشغول ثناخوانی خود را

آن جمع به تفریق مزین شده، با وی
تقسیم مکن عالم عرفانی خود را

نادانی شان ضامن ناندانی شان است
پس حفظ کند وجهه ی نادانی خود را

آن جمع ـچونان باد که بر گردن شمشادـ
بر دوش تو انداخته ارزانی خود را

هشدار! که این باد مصمم شده ای گل
بار تو کند بی سر و سامانی خود را

بزمی ست که عزم همگان جزم به رزم است
نظمی ست که خود خواسته ویرانی خود را

 حق است که در الفیه ی خویش بماند
آن قوم که آزار دهد مانی خود را

 ای ابر! تو را خاک سترون به هدر داد
بر دشت فرو ریز فراوانی خود را...
 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/7/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 352

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رباعی سواران 1


خوش باد سرافرازی یاران با هم
خون خواهی خیل سر به داران با هم

شمشیر زدند در رکابت ای عشق
رسوا شدگان به هم.. سواران با هم...
 
 
رباعی سواران 2

 


زان روز که از جمله ی یاران توایم
سردار توایم و سر به داران توایم

ای عشق دمی که می ستیزی با عقل
شادیم که هم راه سواران توایم
 
 
رباعی سواران 3

 


شادیم که از جمله ی یاران توایم
صد شکر که در خیل سواران توایم

ای عشق سرافراز تر از ما کس نیست
زان روز که جزو سر به داران توایم

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پا به پای ماه و ماهی


 
آن که از متن پریشانی به ما آرام داد
ننگ را تقدیر آنان کرد و ما را نام داد
 
راه را گم کرده بودم، راهبر را هیچ گاه
دوست دستم را گرفت و دشمنم دشنام داد
 
تا گلو عمری بدهکاریم دستی را که باز
دور دیگر مستمندان را به مستی وام داد
 
چشمه ی دیروز اقیانوس فردا می شود
پا به پای ماه و ماهی می روم تا بامداد...
                                                                
 

 

 

علیرضا 

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 156

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مباش در پی کتمان.. که این گناه تو نیست
که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست

به فکر مسند محکم تری از این ها باش
که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست

سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد
هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست

سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!
نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست

کشیده اند نشابور را به بند و هنوز
خیال صلح درین خیل روسیاه تو نیست

به خویش رحم کن ای شاهدخت کشور حسن
چرا که آینه تاب آور نگاه تو نیست...

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 303

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام

طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام

زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/4/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

اگر هر آینه با خویش در سخن هستیم
عجیب نیست.. که یک روح در دو تن هستیم
 
به هم اگر برسیم آه می کشیم! که ما
دو ابر سر به هوا در دو پیرهن هستیم
 
دو عاشقیم ولی در دو سرزمین جدا
دو پادشاه که در فکر یک وطن هستیم
 
دو جنگجو که نجنگیده نیز معلوم است
که هر دو فاتح این جنگ تن به تن هستیم
 
مخوان به گوش من افسانه ی خزان! که هنوز
چنان دو غنچه ی در حال وا شدن هستیم

 
خوش این زمان.. که در آغوش گر گرفته ی هم
به امر عشق شهیدان بی کفن هستیم...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1387/2/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نامت همین که سبز شود بر زبان من
طعم تمشک تازه بگیرد دهان من

من برکه ای زلالم و لب های کوچکت
افتاده اند مثل دو ماهی به جان من

تا بگذرد در آینه سرو روان تو
گل می کند هرآینه طبع روان من

گیسو مگو که جاده ی ابریشم است این
آنک رسد شکن به شکن کاروان من

دامان توست بازدم باغ های چای
پیراهنت تنفس خرماپزان من

در سینه، جای دل، حجرالاسودی توراست
ای چشم هات آینه ی باستان من

هر یک به شکلی از تو مرا دور می کنند
نفرین به دوستان تو و دشمنان من

هر وعده، پشت پنجره.. اندوه ناشتا
چون قرص ماه حل شده در استکان من

باید خروسخوان به تماشا سفر کنیم
آماده باش وقت سحر مادیان من...



 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1386/12/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 410

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

همیشه داشته ای شهد و شوکران بر لب
ز نیش و نوش هم این داری و هم آن بر لب

به روی دست برند این نشسته از پا را
اگر دمی ببری نام دیگران بر لب

سبو که دست تو باشد، سیاه مست شویم
بدون این که گذاریم استکان بر لب

 چه راز داشت وجودت؟ که بعد ازین همه سال
هنوز مانده سرانگشت قدسیان بر لب

نشان قافله ی مشک و سرمه بر مژگان
نشانه های شبیخون کاروان بر لب

کجاست موعد موعود پس؟ که دلبر من
کشیده است برایم خط و نشان بر لب

بهار طی شد و نا کام ماندم از گلزار
لبم به جان نرسید و رسید جان بر لب...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

 

http://alefbi.persianblog.ir/1386/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 224

صفحه قبل 1 صفحه بعد