تبلیغات اینترنتیclose
علیرضا بدیع، شان ششم
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

بارون بی وقفه


چه نزدیکه این جا به ما آسمون
نفس ها به رنگین کمون می خوره
چه احساس خوبی که وقت دعا
توی مشتمون از ستاره پره

به شوق ملاقات این قبله گاه
ملائک شب و روز در می زنن
یه خورشید با موجی از کفترا
به دور سرش بال و پر می زنن

دل ابرا پر می زنه تا خدا
تو هم وقتی دلتنگ بودی ببار
چهار فصل شهر بهشتو ببین
بهار و بهار و بهار و بهار

یه بارون بی وقفه توی دلم
چشامُ به دریا بدل می کنه
خودش گفته تنها نمی ذارمت
به قولی که داده عمل می کنه

دارم میرم اما دلم پیشته
کی گفته ازت دور میشه دلم؟
تو رو دارم و تا ابد دلخوشم
داره باغ انگور میشه دلم...

خودش گفته دسگیری از آدما
واسه بندگی بهترین فرصته
من و تو اگه آسمونی بشیم ...
مقدس ترین کارمون خدمته

 

علیرضا بدیع

ترانه سرا : علیرضا بدیع
ملودی و تنظیم : حسام ناصری
با صدای : بابک قدمایی

 

 

اجرای این ترانه زیبا در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 1005

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


تفهیم اتهام

 

**

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 336

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کجاست کاهن دربار؟ خواب بد دیدم
که در عروسی اموات، قند ساییدم

که روز تاجگذاری م تخت و تاجم رفت
که دستمایه ی اندوه شد شب عیدم

چه پادشاه نگون بخت و بی کفایتی ام
که دست اجنبی افتاده ملک جاویدم

تو سرزمین منی! ای کسی که دشمن و دوست
به جبر از تن تو کرده اند تبعیدم

دلم به دست تو افتاد - زود دانستم-
دل تو پیش کسی بود - دیر فهمیدم-

تویی که غیرت مردانه ی مرا دیدی
چرا تلاش نکردی برای تردیدم؟

در این شب ابدی کورسوی عقل کجاست؟
سر دو راهی ام و بین ماه و خورشیدم

**

شجره نامه ی یک جن

**

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1392/1/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مباش در پی کتمان... که این گناه تو نیست

که عشق می رسد از راه و دل به خواه تو نیست

 به فکر مسند محکم تری از این ها باش

که عقل مصلحت اندیش تکیه گاه تو نیست

مباد گوش به اندرز عقل بسپاری

فنا طبیعت عشق است و اشتباه تو نیست

 سیاه بخت تر از موی سر به زیر تو باد!

هر آن که کشته ی ابروی سر به راه تو نیست

 سیاه لشگر مویت شکست خورده مباد!

نشان همدلی انگار در سپاه تو نیست

 کشیده اند دل شهر را به بند و هنوز

خیال صلح در این خیل رو سیاه تو نیست

هزار صحبت ناگفته در نگاه من است

ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/11/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 320

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی!
 
داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم

بدنام که هستیم به اندازه ی کافی

تلخینه ی آمیخته با هر سخنت را

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی!
 
با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی
 
چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/9/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
 
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!

هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/9/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 392

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دیری ست دلم در گرو ناز پری هاست
روشن شده چشمم که نظرباز پری هاست

دیوانه ام و با پریانم سر و سری ست
لب تر کنم این جا پُر آواز پری هاست

لب تر کنم این خانه پریخانه ی محض است
دفترچه ی شعرم پَر پرواز پری هاست

جنّات نعیم است، گریبان کلیم است
پردیس مگر در یقه ی باز پری هاست

ای دختر شاه پریان! خانه ات آباد!
زیبایی تو خانه برانداز پری هاست

هر بافه ی مویت شجره نامه ی جنّی ست
چشمان تو دنیای خبرساز پری هاست

من راز نگهدارترین دیو جهانم
آغوش تو صندوق چه ی راز پری هاست

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 344

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای حاصل جمع پری و کژدم و ماهی!
یک نیمه طرب زایی و یک نیمه تباهی!

گیسوی تو تعبیر هزاران شب بغداد!
چون خواب شب بازپسین، نامتناهی!

گیسوی بلافاصله از کفر و یقین ات،
هم فرش شیاطین شده هم عرش الهی!

در سایه ی هر پلک تو جمع اند خدایان
نزدیک ترین راه رسیدن به سیاهی!

دل سنگی از آن دست که کشکول دراویش
دل نازک از آن روی که آیینه ی شاهی

گنجی ست غم عشق و جزاو، کنج خرابات
در دیده ی درویش نیرزد به دو شاهی!


در شعر شکوه تو به تصویر نگنجد
چون کوهِ مصوّر شده بر کاغذ کاهی!

آبان مجسّم شده! سرخ است دلم باز..
این سیب می افتد.. چه بخواهی.. چه نخواهی..

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 313

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ازین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور
چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت
که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟

دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا
زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی
به لبخندی سر این شیخ ترسا را به سنگ آور

به استقبال شعر تازه ام بند قبا بگشا
مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه
شرابت هوشیارم می کند قدری شرنگ آور...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


خوشا سیاست ابروی تو...

**

دو چشم: این یکی آشوب، آن یکی تیزی

که سبزوار و نشابور را برانگیزی!

خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست

گرفته نصف جهان را بدون خونریزی

به حکم موی تو از خیل سربه دارانم

خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی

خوشا به من که مرا با هزار سودایم

هزار مرتبه از موی خود بیاویزی
 
زمان رد شدن از قتلگاه دقت کن

روا مدار که از زندگان بپرهیزی
 
چقدر در دل این شعر خون به راه افتاد!

چقدر آب در این آسیاب می ریزی؟

قرار نیست پس از قتل های پی در پی

به رازدارترین آسیاب بگریزی؟

که آب ها کمی از آسیاب افتد و بعد

برای فتح جهان های تازه برخیزی...

مگر بخندی و اخمت رقیق تر بشود

مگر شرنگ و شکر را به هم بیامیزی...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 314

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ازین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور
چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟
 
اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت
که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟
 
دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا
زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور
 
به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی
به لبخندی سر این شیخ ترسو را به سنگ آور
 
به استقبال شعر تازه ام بند قبا بگشا
مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور
 
فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه
شرابت هوشیارم می کند قدری شرنگ آور...
 

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1391/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 303

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟

چون کودکی رسیدن سال جدید را...

با دست زیر چانه تو را آه می کشم

چون غنچه ای که آخر اسفند عید را....

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1390/12/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 427

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 پری جادو  
 
یاهو

 


مرا آزاد کن از بند جمبل های رویارو
که خلقم تنگ شد از مکر این عفریته ی جادو

شبی آیینه ام تب کرد و از خود دختری زایید
به دوشش خرقه و بر سر کلاه و در کف اش جارو

به ابجد خالکوبی کرده نامم را به بازویش
دعاجادوی از ما بهتران را بسته بر گیسو

چهل شب در اتاقم ورد خواند و پیشگویی کرد
که: ما آینده ی محتوم هم هستیم.. یا من هو!

شبی در خواب دیدم صورتک از چهره اش افتاد
دو چشمش کاسه ی خون بود و ده انگشت او چاقو

همین که پا شدم، بر شانه ام یک تار مو دیدم
یقین کردم اسیرم کرده در آن برج بی بارو

اگر که شیشه ی عمرم ترک برداشت، حرفی نیست
غرورم خرد شد در دست این جادوگر بدخو

به حالم یار می گرید اگر اغیار می خندند
ندارم هیچ همراهی نه در آن سو، نه در این سو

به رویم باز کن درهای قصر قصه را راوی!
ازین پس یا من این جا نقش بازی می کنم یا او...

 


 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1390/7/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اگرچه هیچ گلی چون تن تو خوش بو نیست

همیشه نافه گشایی به نفع آهو نیست!

دلیل این همه سرگشتگی به گردن توست

اگر توجّه زنبورها به کندو نیست

حضور توست که دلخواه کرده شعرم را

وگرنه آینه در ذات خود پریرو نیست

بخواه راحت دنیا و آخرت از من!

که گفته است دل من چراغ جادو نیست؟

میان عاشق و عاشق نما تفاوت هاست

یکی از آن همه چشمش به پیچش مو نیست

به مهر می کشی و زنده می کنی با قهر

شهید را که نیازی به نوشدارو نیست

- پریچه ای که درین شعر ذکر خیرش رفت

پر است از تب رفتن ولی پرستو نیست

پرنده ای که به رغم طنین در زدن اش،

شروع یک غزل تازه است پر زدن اش:

 به هر طرف که نظر می کنم به جز او نیست

وگرنه چشم من آن قدر نیز کم سو نیست...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1390/4/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان ششم, | بازديد : 353

صفحه قبل 1 صفحه بعد