تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( علیرضا بدیع )
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ما دغدغه های مشترک کم داريم

يک وجه شبه به نام ماتم داريم

دستان مرا بگير ! از اين لحظه

ده نقطه ی اشتراک با هم داريم ...

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1384/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 221

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بیزارم از طراوت اردیبهشت ماه  ،

 در انتظار خش خش پاییز مانده ام

  در گوش این اتاق سه در چار مدتی ست

 غیر از ترانه های فروغی نخوانده ام
 
  موی پدر از آینه خاکستری تر است ، 

 رنگ نگاه مادرم از قهوه تلخ تر ...

  اوقات را به کام همه تلخ کرده ام  ، 

 نفرین به من که آینه ها را شکانده ام
 
  این خانه بوی شربت اعصاب می دهد ...

 این شهر بوی الکل طبی ... دیازپام ...

  تا خاک از تشنج من بارور شود

  در باد های هرزه دلم را تکانده ام
 
  من آدم ام ، رسالت ام اندوه زندگی ست

  من عادلانه با همه تقسیم می کنم ـ

  اندوه شاعرانه ی خود را که سال هاست

از مصرعی به مصرع دیگر کشانده ام
 
  قرآن روی تاقچه لب بسته سال هاست ؛ 

 گلدسته های مسجد پژمرده اند ... آه !

  از مردگان سراغ خدا را گرفته ام

  دستی اگر به سنگ مزاری رسانده ام
 
  ـ در دورسوی پنجره ها قرن چندم است ؟
 
  تقویم روی جمعه ی موعود مکث کرد ...

  شاید یکی بیاید در چارراه ها 

 جای پلیس شاخه ی میخک نشانده ام !
 
  من مثل نسل سوخته ی دور از آفتاب ،

 محتاج چند متر مربع تنفس ام 

  عالیجناب جامعه خورشید کو ؟که من

 بر شانه های این شب دم کرده مانده ام ...

 


               مانده ام ...

 


                                                مانده ام ...

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1384/4/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 373

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

با استکان قهوه عوض کن دوات را
    بنویس توی دفتر من چشم هات را

    بر روزهای مرده ی تقویم خط بزن !
    وا کن تمام پنجره های حیات را !

    خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم
    پررنگ کن به خاطر من این نکات را  !

    ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
    آن گونه ای که خواجه و شاخه نبات را 

    نام تو با نسیم نشابور می رود
    تا از غبار غم بتکاند هرات را

    بر دار های قالی تبریز نقش کن
    حالات صوفیانه ی عین القضات را

    یک لحظه رو به معبد بوداییان بایست !
    از نو بدل به بتکده کن سومنات را

    حالا بایست ! دور و برت را نگاه کن
    تسخیر کرده ای همه ی کاینات را
   
  تا پلک می زنی همه گمراه می شوند
  بر روی ما مبند کتاب نجات را ... !

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1384/2/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

پلکی زدی به رخوت تقویم ام  ،
  اندوه فصل هاش بهاری شد

پاییز فرودین کش غارت گر
  از سر رسید من متواری شد

شش سال آزگار به شکل ابر
  در کوچه باغ ذهن تو باریدم

تا سیل اشتیاق مه آلوده 
در باغرود چشم تو جاری شد

آن نوجوان مدرسه ای امروز 
حس می کند برای خودش مردی ست

تا پی برد به فلسفه ات شش سال
 از بینش و حساب فراری شد

شش سال پرسشی که معما بود  ،
  از جانب نگاه تو حاشا یود

تا این که نوشکفته ی لب هایت
 سرسبز با شکوفه ی « آری »  شد

بعد از سکوت تلخ غم انگیزت ،
 ته لهجه ات به خلسه دچارم کرد

این نشئگی که در سر من جاری ست
 مرهون چند فصل خماری شد
 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1384/1/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را
فراهم می کنم من هم بساط چای و قندان را
 
برایم شعر می ریزد و بیتی چای می خواند
لب اش با قند می بخشد به من طعمی دو چندان را
 
دو چشمش سنگ نیشابور را در یاد می آرد
تراش قامت اش اسلیمی قالی کاشان را
 
از او یک کام می گیری و « قل ... قل ... » سرخ می گردد
ببین این شهوت افتاده بر شریان قلیان را

چه جادویی ست در اندام موزونش  نمی دانم
هوایی کرده لب هایش همین قلیان بی جان را
 
نگاهم می کند یعنی که شعرت از دهن افتاد
چه می شد جای شیرینی تعارف کرده بود آن را ؟
 
و نم نم ... فرصتی شد تا پناه آرد به آغوشم
چه بعد از ظهر زیبایی ... فقط کم داشت باران را ...


 

 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

۹/۶/۱۳۸۰
 
http://alefbi.persianblog.ir/1384/1/ 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 318

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سر زبانی و آرایه در بدن داری
تو قابلیت ضرب المثل شدن داری
 
برای من که به لطف خدا تو را دارم
لطیفه ای شده ترکیب خویشتن داری
 
سوال کرده تو را هفت قرن مولانا
و عقل و عشق درین باره گفته اند : آری !
 
تو کیستی که دلت خانقاه خورشید است ؟
و از تلالو مهتاب پیرهن داری ... ؟

به غیر ماه و خورشید ، سرشماری کن
که چند عاشق سرگشته مثل من داری ؟
 
مرا ببوس که اینگونه جاودانه شوم
که مهر معتبر عشق بر دهن داری ...
 
تمام سهم من از نوبهار آغوشت
گلی ست شکل تبسم که ظاهرن داری
 
من آهوانه پناه آورم به دامانت
خوشا به حال اسیری که در کمند آری ...!

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

« بیت هشتم »


 
به یمن پای شما خاک باسعادت شد
و آب ازین همه تبعیض غرق حسرت شد
 
همین که از لب قندت حدیث شهد چکید
نبات سبز شد از خاک و آب شربت شد

حدیث شکر که گفتی ، گیاه دستش را
بلند کرد به : آمین !       وفور نعمت شد
 
شبی که خوشه ی انگور میل کرد تو را
میان ایزد و ابلیس از تو صحبت شد

در آن مناظره ابلیس از خدا پرسید :
که گفته عدل تو در خلق ما رعایت شد ؟

یکی شبیه من این گونه رانده از همه کس
یکی شبیه « رضا » قبله ی جماعت شد
 
{ این شعر بیت هشتم خود را شهید کرد }

 
از آن دقیقه که خورشید گنبدت را دید
غروب کرد و رخ اش سرخ از خجالت شد
 
تمام زنجره ها در محاق افتادند
شبی که صورت ماهت دوباره رویت شد
 
زمین به حرمت « قدقامت » ات دو دست اش را
مناره وار بر آورد و در عبادت شد
 
تو آن همیشه ی سبزی که غیر انکار است
چرا که نام تو در سینه ها کتابت شد ...

 


 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کفش هایش به سمت در چرخید ،شاید این آخرین سفرباشد

آسمان ابر پشت پایش ریخت ؛ خواست چشمان کوچه  تر باشد

 به همین راحتی مسافر شد ! پا به متن سیاه جاده گذاشت

او که در سطر زندگی می خواست روی هر واژه ضربدر باشد

بعد از آن ماهیان یتیم شدند ، آسمان « پا به ماه » شد در حوض

مادر پیرش آرزو می کرد : ” کاش نوزادشان پسر باشد ! “
 
همسرش حرف های سربسته پست می کرد :

” تا به کی باید چشم هایم حصیر پنجره ها ،

 گوش هایم کلون در باشد ؟ “
 
یک کلاغ سپید رو به جنوب ، پر زد از کاج های بعدازظهر

مادرش زیر لب دعا می کرد : ” کاش این بار خوش خبر باشد ! “
 
ایستاد آن چنان که شاخه ی کاج رو به اصرار باد بی مقصد

خواست ثابت کند که ممکن نیست میوه ی سرو ها تبر باشد
 
خاکریز آسمان هفتم شد ؛ ماه برداشت کوله بارش را

چکمه ها رو به آسمان کردند ... شاید این آخرین سفر باشد

 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

و من از آتش و از تار و پود پنبه تنت
چه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنت

من آتشم و تو از پنبه ای مراقب باش
خدا نکرده نیفتد گذار من به تنت

 دمی به آینه ها فوت کن بهاراندام !
گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت !

 برای من یکی از چارخانه ها کافی ست
که میهمان بشوم روی پیرهن به تنت

 برقص « معبد بشکوه چین » که دیدنی است
طواف دامن گلدار ترکمن به تنت

  رسیده آن شب قدری که جبرییل شوم
و باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...

 چه شد که از ما خاکستری به جا مانده ست ؟
 من از آتش و از تار و پود پنبه تنت

 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/9/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 420

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

                ( ۱ )


دو چشمتان که تناسخ نمود در گلدان ٬

شکوفه داد دو شاتوت ترش جای دهان

دو لب که ترش ترین میوه های دنیایند

دو لب که آب می افتد دهان من از آن

 


                  (۲)


گلابدان دهانت / گلابتون تنت

به این دو ویژگی ات غبطه می خورد « کاشان »


« سی و سه پل » به نشابور چشم دوخته است

به دیدن تن تو ـ این مناره ی جنبان ـ
 
« حکیم » آمده از توس ٬ چون شنیده زنی

به جای ابرو دارد دو جفت تیر و کمان

 


                     (۳)


خدا به صورت آدم دو چشم تعبیه کرد

که بی یکی ببرد لذت از نگاه جهان

ولی دو چشم نیاز مرا کفاف نداد

چهار چشم گرفتم برای دیدنتان 

                  ( ۴ )

و کاینات بر آنند تا تو را بچشند

شراب خانگی من ! کجاست قطره چکان ؟
 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/7/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هنوز جمله ی « او رفت » بر لب شن هاست ...
حساب پای تو از پای دیگران منهاست
 
جمیع پشت سرت « لا اله ... » می گویند
چرا که رد دو پای تو مهر مومن هاست
 
چنان من و تو در اکسیر عشق حل شده ایم
که انفصال تو از من ورای ممکن هاست
 
گناه سرخ ات یاغی کننده ی ظاهر
نگاه سبز تو آرام بخش باطن هاست
 
پس از تو تلخ ترین اتفاق زندگی است
و بی تو مزه ی این جبر در مسکن هاست
 
علی الطلوع نگاهت به جانب روشن
هنوز ساده ترین ساعت موذن هاست
 
شنیده ام که تو سرکرده ی پری هایی
و این که روسری ات آشیانه ی جن هاست
~ ~ ~
هزار حرف فراموش بر تن دریا ...
ولی قصیده ی « او رفت ... » بر لب شن هاست ...

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/7/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 235

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

زنانگی اگر امروز مانده از ‹ زن › توست    
                                                       
منی که این همه امروز عاشقم من توست
 
من آن هدیّه ی ناقابلم که دستانم       
                                                    
شبیه گردن بندی به دور گردن توست
 
بدون شبهه به پیشانی تو حک شده است      
                                           
 حدیث نور - که خورشید محو خواندن توست
 
نوشته : ‹اطلبوا معشوقکم و لو بالسین      
                                              
و دست این همه عاشق به ‹ چین › دامن توست
 
بدون شبهه عیار خدا  بهاراندام !     
                                                        
برای خلقت دوشیزه ها فقط تن توست

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آفتاب ایستاده بر لب بام  ، باغچه چند آیه « مریم » را ...

تا که شب بو وضو بگیرد ، حوض بر سرش چند قطره زمزم را ...
 
شهر در زیر پای گاری ها / خانه سرگرم صحبت خورشید

ماهیان غرق همدلی با حوض ... ـ باز باران گرفته نم نم را ـ

بو بکش ! این اتاق کاهگلی  عطر « کافور و کهربا » دارد ...

    روی رف ، در جوار سجاده  قاب محصور کرده آدم را

( قاب از عکس خود تعجب کرد ؛ میخکوب است بر سر جایش )

پیرمردی که داخل عکس است ٬ به تو تفهیم می کند غم را
 
عینک و شربت و عصایش نیز ٬ مثل حرفی نگفته بر لب میز

آه ! بابابزرگ تاخورده ! تو غنیمت شمرده ای دم را 
 
 یاد آن روزهای ترمه گلی ٬ توی صندوق های بی بی ماند

آه ! آن روزها عتیقه شدند ؛ سر آن ها چقدر ما هم را ...
 
تا که یک روز باد بر هم زد  کهنه قانون قاب عکسش را

نبض او ناگهان به سخره گرفت  عقربه های نامنظم را

پیکر رو به قبله ی مرداد  روی دست درخت های بلوط

میخ ها  روی دست می بردند قاب عکش پدربزرگم را  
 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در باد ها شعر « سپید » پیرهن را  ـ
خواندی ؛  عجب مضمون بکری !  این بدن را ـ

با هر که و هر کس مبادا باز خواندن
این شعر می خواهد یکی مانند من را
 
تاویل هایی تازه از مجهول عشق است
این رویکرد تازه بر مفهوم زن را ـ
تنها تو در شعر سپید خویش داری :
«                                            »
 
 
بانوی فروردینی ! از عطر وجودت
پر می کنی جای بهاراندام من را ؟
 
من می چشم از چشم های مهربانت
یکبار دیگر مزه ی عاشق شدن را
* * *
در باد ها خواندی ... اگرچه باد چون من
هم ذات پنداری نخواهد کرد تن را ...
 
 
 
 
« برای تو  »
 
جز من نکرده هیچ کسی ادعای تو
هر کس مجاز نیست شود مبتلای تو
 
آنقدر نازک است صدایت ، گمان کنم
از گل سرشته است خداوند نای تو

یک حس من از خدای اضافی گرفته ام
تا با دو چشم خویش ببینم صدای تو
 
جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن
خواهد چکید از بدنم چشم های تو
 
چشمک به او زدند تمام ستاره ها
ـ مهتاب ـ محض اینکه در آورد ادای تو

البته بنده منکر مهتاب نیستم
با اینهمه نمی رسد او هم به پای تو
  !
      !
  ! 
      !
 !
این رد کفش نیست ، نشان تعجب است
روییده وقت رفتنت از رد پای تو
 
این جا « تو » را اگرچه که ردیف کرده است
دستش نمی رسد به تو اما « رضا » ی تو ...
 
 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 426

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دستی از پشت ابر ها آمد ،  گره از کار آسمان وا شد

ابر ها راه را که آب زدند ، آفتاب از دوباره پیدا شد
 
دستی از پشت ابر ها آمد ، مشق های سیاه را خط زد

دفتر آسمان ورق خورد و درس یلدا گذشت / فردا شد
 
کسی آمد که حضرت دریا ابر شد تا جمال او بوسد

کسی آمد که پیش پاهایش آسمان سجده کرد و دریا شد ...

عصر دم کرده توی قوری فقر ـ کودکی وصله خورده بر لب جوی

با صدای بنفش یک ماشین  کودک از خواب سبز خود پا شد


راه افتاد رو به آدم ها « عطر ، تسبیح و مهر . هر سه ۲۰۰ »

مردم از شش جهت هلش دادند / دست بر دامن یک « آقا » شد

شب که بر روی شهر سفره گشود ، کودک وصله خورده خوابش برد :


                دستی از پشت ابرها آمد ...
 

                                     گره از کار آسمان وا شد

 

 

 

 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1383/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان اول, | بازديد : 380