تبلیغات اینترنتیclose
در باد ها شعر « سپید » پیرهن را ( علیرضا بدیع )
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در باد ها شعر « سپید » پیرهن را  ـ
خواندی ؛  عجب مضمون بکری !  این بدن را ـ

با هر که و هر کس مبادا باز خواندن
این شعر می خواهد یکی مانند من را
 
تاویل هایی تازه از مجهول عشق است
این رویکرد تازه بر مفهوم زن را ـ
تنها تو در شعر سپید خویش داری :
«                                            »
 
 
بانوی فروردینی ! از عطر وجودت
پر می کنی جای بهاراندام من را ؟
 
من می چشم از چشم های مهربانت
یکبار دیگر مزه ی عاشق شدن را
* * *
در باد ها خواندی ... اگرچه باد چون من
هم ذات پنداری نخواهد کرد تن را ...
 
 
 
 
« برای تو  »
 
جز من نکرده هیچ کسی ادعای تو
هر کس مجاز نیست شود مبتلای تو
 
آنقدر نازک است صدایت ، گمان کنم
از گل سرشته است خداوند نای تو

یک حس من از خدای اضافی گرفته ام
تا با دو چشم خویش ببینم صدای تو
 
جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن
خواهد چکید از بدنم چشم های تو
 
چشمک به او زدند تمام ستاره ها
ـ مهتاب ـ محض اینکه در آورد ادای تو

البته بنده منکر مهتاب نیستم
با اینهمه نمی رسد او هم به پای تو
  !
      !
  ! 
      !
 !
این رد کفش نیست ، نشان تعجب است
روییده وقت رفتنت از رد پای تو
 
این جا « تو » را اگرچه که ردیف کرده است
دستش نمی رسد به تو اما « رضا » ی تو ...
 
 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 427