تبلیغات اینترنتیclose
آفتاب ایستاده بر لب بام( علیرضا بدیع )
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ شنبه 28 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آفتاب ایستاده بر لب بام  ، باغچه چند آیه « مریم » را ...

تا که شب بو وضو بگیرد ، حوض بر سرش چند قطره زمزم را ...
 
شهر در زیر پای گاری ها / خانه سرگرم صحبت خورشید

ماهیان غرق همدلی با حوض ... ـ باز باران گرفته نم نم را ـ

بو بکش ! این اتاق کاهگلی  عطر « کافور و کهربا » دارد ...

    روی رف ، در جوار سجاده  قاب محصور کرده آدم را

( قاب از عکس خود تعجب کرد ؛ میخکوب است بر سر جایش )

پیرمردی که داخل عکس است ٬ به تو تفهیم می کند غم را
 
عینک و شربت و عصایش نیز ٬ مثل حرفی نگفته بر لب میز

آه ! بابابزرگ تاخورده ! تو غنیمت شمرده ای دم را 
 
 یاد آن روزهای ترمه گلی ٬ توی صندوق های بی بی ماند

آه ! آن روزها عتیقه شدند ؛ سر آن ها چقدر ما هم را ...
 
تا که یک روز باد بر هم زد  کهنه قانون قاب عکسش را

نبض او ناگهان به سخره گرفت  عقربه های نامنظم را

پیکر رو به قبله ی مرداد  روی دست درخت های بلوط

میخ ها  روی دست می بردند قاب عکش پدربزرگم را  
 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 168