تبلیغات اینترنتیclose
کفش هایش به سمت در چرخید ( علیرضا بدیع )
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کفش هایش به سمت در چرخید ،شاید این آخرین سفرباشد

آسمان ابر پشت پایش ریخت ؛ خواست چشمان کوچه  تر باشد

 به همین راحتی مسافر شد ! پا به متن سیاه جاده گذاشت

او که در سطر زندگی می خواست روی هر واژه ضربدر باشد

بعد از آن ماهیان یتیم شدند ، آسمان « پا به ماه » شد در حوض

مادر پیرش آرزو می کرد : ” کاش نوزادشان پسر باشد ! “
 
همسرش حرف های سربسته پست می کرد :

” تا به کی باید چشم هایم حصیر پنجره ها ،

 گوش هایم کلون در باشد ؟ “
 
یک کلاغ سپید رو به جنوب ، پر زد از کاج های بعدازظهر

مادرش زیر لب دعا می کرد : ” کاش این بار خوش خبر باشد ! “
 
ایستاد آن چنان که شاخه ی کاج رو به اصرار باد بی مقصد

خواست ثابت کند که ممکن نیست میوه ی سرو ها تبر باشد
 
خاکریز آسمان هفتم شد ؛ ماه برداشت کوله بارش را

چکمه ها رو به آسمان کردند ... شاید این آخرین سفر باشد

 

 

 

 

علیرضا

 

 بـــــــــــــــــــــــدیع

 

http://alefbi.persianblog.ir/1383/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان دوم, | بازديد : 269