تبلیغات اینترنتیclose
قرار بود که با آب و گل عجین بشوی( علیرضا بدیع ) ...
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

قرار بود که با آب و گل عجین بشوی
برای این که سفالینه ای گلین بشوی

پیاله ای بشوی با شراب های مگو
و بعد هم دهن رب العالمین بشوی

تو را ملایکه در دست شان بچرخانند
ایاک نعبد ، ایاک نستعین بشوی

سیاه مشق زمان را چگونه شعر کنم ؟
که از شنیدن آن نیز شرمگین بشوی
 
گل محمدی از فرط باد خم شده بود
قرار شد بروی تکیه گاه دین بشوی

تو را به مکتب اعراب جهل بفرستد
که ناظم غزل عین و قاف و شین بشوی

به این دلیل به فرمان او مقرر شد
که چند سال پسرخوانده ی زمین بشوی
 
«مدینه» بود که انگشتر نبوت شد
سعادتی ست که بر روی ان نگین بشوی

« حسین » نام نهادند اهل بیت تو را
به این دلیل که مصداق «یا» و «سین» بشوی
 
نگاه فاطمه مُهری به مِهر آغشته ست
بکوش لایق مهر صدآفرین بشوی
 
به خط «کوفی» ، در ابتدای متن زمان
تو را نگاشت که سرمشق مسلمین بشوی
 
چه افتخاری از این بیشتر که پرچمدار
برای مکتب پیغمبر امین بشوی ؟
 
تو آمدی که سرت روی نیزه ها برود
تو می روی که سرافراز تر از این بشوی
 
برای شستن این راه با گلاب سرخ
قرار شد که تو تو این بار دستچین بشوی

 

 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1384/6/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان سوم, | بازديد : 353