تبلیغات اینترنتیclose
وزید باد و گرفت از سرم کلاهم را( علیرضا بدیع )
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

وزید باد و گرفت از سرم کلاهم را
یکی به من بدهد باز سر پناهم را
 
از این تراژدی آیینه اشک خواهد ریخت
اگر هر آینه در دل بگیرد آهم را
 
 منم که بازنویسی شدم پس از ده قرن
چنان که در عجبم متن اشتباهم را
 
 منم که گاه تجسم کنم سیاوش را
چنان که هیچ نیالوده ام نگاهم را
 
منم عصاره ی اسطوره های عصر کهن
و گاه در سرم این شاهزاده ها هم را ...
 
تفاوت من و پیشینیان من این است :
برادری که نداریم کنده چاهم را !!
 
و در حکایت من عشق هشتمین خوان است
سپرده ام به دلم انتخاب راهم را
 
پدر که تیغ  پسر را به دل نمی گیرد
درخت حرف تبر را به دل نمی گیرد
پدر ! ببخش رجز های گاه گاهم را
 
 همیشه آخر این شاهنامه خوانا نیست
یکی مچاله کند نامه ی سیاهم را ...


 
 

علیرضا

 بـــــــــــــــــــــــدیع

http://alefbi.persianblog.ir/1384/11/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان سوم, | بازديد : 319