تبلیغات اینترنتیclose
هر آینه آیینه و هر آینه سنگم( علیرضا بدیع )
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قصیده واره درنگ       

                 
 
هر آینه آیینه و هر آینه سنگم
هم سنگم و هم آینه.. من نام ام و ننگم

از اصل خودم دورم و با وصل تو مغرور
من نایم و نیزارم! من ماه و پلنگم!

تا موعد جوشش برسد چلّه گزیدم
من خوشه ی انگورم و در حال درنگم

با آب به آیینم و با صخره به تسخر
هم مرد قلمدانم و هم مرد تفنگم

همسایه ی عطّارم و از تیره ی تاتار
پر می شود از ساچمه ی واژه فشنگم

عصیان گر و بدخلق چونان کرگدنی پیر
با دشمن اگر صلح کنم با که بجنگم؟

همزاد پری هایم و از آدمیان دور
آنسان که کس آسان بنیاورده به چنگم

از "سوره ی انگور" لبالب شده جانم   1
نی سرخوش مشروبم و نی نشئه ی بنگم

من نورم و غم نیست که در سیر سماوات
در چشم بلورین بدنان رنگ به رنگم

اسفندقه دریاب که دلگیرم و دلتنگ
انگار که پیراهن دنیا شده تنگم

از شهر دل آزرده و از جمع گریزان
چون برگ به امید نسیمی کله ونگم

با قصّه ی تکراری اش افسون نشوم تا
آگاه به افسانه ی این شهر فرنگم

آزرده ام از دشمن و افسرده ام از دوست
تقدیر عجین کرده به هم شیر و شرنگم

از زندگی بی همه کس خیر ندیدیم
کی می رسی ای مرگ؟ تو را گوش به زنگم

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/3/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 151