تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( علیرضا بدیع )
شعر و ادب پارسی

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

 

علیرضا 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدیع



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ای حاصل جمع پری و کژدم و ماهی!
یک نیمه طرب زایی و یک نیمه تباهی!
 
گیسوی تو تعبیر هزاران شب بغداد...
چون خواب شب بازپسین، نامتناهی!
 
گیسوی بلافاصله از کفر و یقین ات،
هم فرش شیاطین شده هم عرش الهی!
 
در سایه ی هر پلک تو جمع اند خدایان ١
نزدیک ترین راه رسیدن به سیاهی!
 
دل سنگی از آن دست که کشکول دراویش
دل خواهی از آن روی که آیینه ی شاهی
 
آبان مجسّم شده! سرخ است دلم باز..
این سیب می افتد.. چه بخواهی.. چه نخواهی

 

 

 

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1389/10/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 328

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دیری ست دلم در گرو ناز پری هاست
روشن شده چشمم که نظرباز پری هاست
 
دیوانه ام و با پریانم سر و سرّی ست
لب تر کنم این جا پُر آواز پری هاست

لب تر کنم این خانه پری خانه ی محض است
دفترچه ی شعرم پَر پرواز پری هاست
 
جنّات نعیم است، گریبان کلیم است
پردیس مگر در یقه ی باز پری هاست؟!
*
ای دختر شاه پریان! خانه ات آباد!
زیبایی تو خانه برانداز پری هاست

هر بافه ی مویت شجره نامه ی جنّی ست!
چشمان تو دنیای خبرساز پری هاست...
 
من راز نگهدار ترین دیو جهانم
آغوش تو صندوق چه ی راز پری هاست..

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1389/8/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 303

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کاش چون حضرت انگور ببینم خود را
که سرِ دارم و از دور ببینم خود را

جان انگور به جز جام نمی انجامد
در من آن هست که منصور ببینم خود را

مردمان خون مرا هرچه که در شیشه کنند
بیشتر نور علی نور ببینم خود را

سرِ از سینه جدا مانده بگیرم بر کف
در شهیدان نشابور ببینم خود را

نیست شیرین تر از آن خواب که بعد از عمری
صبح برخیزم و در گور ببینم خود را

تو شفاعت کن و بگذار که در رستاخیز
با سر زلف تو محشور ببینم خود را

خرقه ی تنگ جهان در نظر من پشم است!
کاش در پنبه و کافور ببینم خود را

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1389/4/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 459

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

غزل سهام عدالت

 

 


نشان پای عدالت کجاست در این شهر؟
دلم گرفته.. چنان کوچه های پایین شهر
 
بگو به شیخ که دل در ریا چه می بندی؟
که سال هاست خدا دل بریده از این شهر
 
عجوزه ای ست که دلبند من نخواهد شد
هرآن قدر که ببندد به خویش آذین شهر
 
به خویش وابگذارش که مرهم اش این است
که نیست جز دملی دردناک و چرکین، شهر
 
"بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر!" *
که چیست غیر یکی داستان غمگین، شهر
 
دلم گرفته ازین خیل برج عاج نشین
فدای همدلی زنده های پایین شهر

 

 

 

 

 
* این مصراع از لسان الغیب است.
 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1389/3/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

به جرم این که دلم آه هست و آهن نیست
کسی به جز تو درین روزگار با من نیست
 
نه یک.. نه ده.. که تو را صدهزار بافه ی مو
دریغ ازین که مرا صدهزار گردن نیست!
 
تو را چنان که تویی، هیچ شاعری نسرود
"زنی چنین که تویی جز تو هیچ کس زن نیست" ١
 
 (مخاطبان عزیز! این زنی که می شنوید،
فرشته ای ست.. که البته پاک دامن نیست

که دست هر کس و نا کس دخیل دامن اوست
ولی رسالت او مستجاب کردن نیست

طنین در زدن اش منحصر به این فرد است
که هیچ طنطنه ای این قدر مطنطن نیست)
 
- خوش آمدی! بنشین! آفتاب دم کردم..
که "چای دغدغه ی عاشقانه ی" من نیست ٢

زمانه ای شده خاتون! که هفت خوان از نو
پدید آمده اما یکی تهمتن نیست

به دور هرکه بچرخی به دورت اندازد
اگرچه قصه ی ما قصه ی فلاخن نیست
 
تو را به خانه نیاورده ام گلایه کنم
شب است و وقت برای گلایه کردن نیست

بیا ازین گله ها بگذریم و بگذاریم
زمان نشان بدهد دوست کیست.. دشمن کیست..

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 


از دفتر چلّه ی تاک _

 
١- وامی از زنده یاد حسین منزوی
٢- وامی بی بهره از حسن صادقی پناه!

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1389/2/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خوش باش دل ای دل! پس از آن چله نشینی
افتاده سر و کار تو با ماه جبینی

 در سیر الی الله به دنبال تو بودیم
ای گنج روانی که عیان روی زمینی

در خلق تو آمیخته شد آینه با آب
حیف از تو که با هر کس و ناکس بنشینی

تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم
یک باغ انار است و یکی کاسه ی چینی

لبخند تو با اخم تو زیباست که چون سیب
شیرینی و با ترشی دلخواه عجینی

دلواپس آنم که مبادا بدرخشد
در حلقه ی صاحب نظران چون تو نگینی

هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم
آن جا که تو پیش نظر آیی، چه یقینی؟

حالی ست مرا بر اثر مرحمت دوست
چون خلسه ی انگور پس از چله نشینی...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/12/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 241

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم
آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست
دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود..

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 416

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هلا ای وطن شادی ات کم مباد
به سیمای آزادی ات غم مباد

جهان دل افسرده را جان تویی
چو  جانم  نباشد   جهانم   مباد

هلا هم وطن
ای تو مینای مستی
تو بت ها  شکستی
چه تنها نشستی؟
چنان روزهای درخشان
بیا پایکوبان به میدان
بزن چرخ، راهت گل افشان
به پاخیز، دامن بیافشان
هلا ای وطن غمت را نبینم
نبینم که غمگینی ای سرزمینم
تو دادی به من شور جاری شدن را
ز  هر کینه عاری شدن را
وطن از تو آموختم در زمستان،
بهاری شدن را...
خوشا خاک میهن
خوشا عجز دشمن
به   راه  رهایی
خوشا جان به جانان سپردن

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/9/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در سرزمین من زنی از جنس آه نیست
این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست
 
این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق
دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست
 
راندند مردم از دل پر کینه، عشق را
گفتند: جای مست در این خانقاه نیست
 
دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکی‌ست
شطرنج مسخره‌ست زمانی که شاه نیست
 
زن یک پرنده است که در عصر احتمال
گاهی میان پنجره‌ها هست و گاه نیست
 
افسرده می‌شوی اگر ای دوست حس کنی
جز میله‌های سرد قفس تکیه گاه نیست
 
در عشق آن که یکسره دل باخت، برده است
در این قمار صحبتی از اشتباه نیست
 
فردا که گسترند ترازوی داد را،
آن‌جا که کوه بیشتر از پرّ کاه نیست،
 
سودابه روسپید و سیاووش روسفید
در رستخیز عشق کسی روسیاه نیست

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/8/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 215

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

من نبودم آن که از من در خیالت ساختی
پس تو هم چون دیگران چندان مرا نشناختی
 
سرنوشت قهرمانی مثل من این قصه نیست
راوی من! داستانت را چه بد پرداختی
***
سبز بودم –چون صدای کاج در میدان تیر-
بیرق از پیراهن خونین من افراختی
 
دل خور از دشنام دشمن نیستم! وقتی تو نیز
جای دست دوستی خنجر به سویم آختی
 
تا چه قانون جدیدی کشف خواهد شد؟ مرا
مثل سیبی نیم بسمل بر زمین انداختی
 
روزگار از چهره ات روبند برمی افکند
کنیه اش سهراب بود آن کس که سویش تاختی
 
خیل بیدق ها دمار از شاه درمی آورند
باز هم این بازی پر ماجرا را باختی

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

در کلبه ای به نام اتاق عمل"

**


و عشق آمد و با شوق انتخابم کرد
مرا که شهر کر و کور ها جوابم کرد

سمند نقره نل اش را شبانه زین کردیم
گرفت دست مرا، پای در رکابم کرد

و عشق چشم مرا بست و مشت من وا شد
و عشق بود که وابسته ی نقابم کرد

مرا به جنگلی از وهم و نور و رؤیا برد
میان کلبه کمی ورد خواند و خوابم کرد

و عشق هیات دوشیزه ای اصیل گرفت
سپس به لهجه ی فیروزه ای خطابم کرد

کنار شهوت شومینه سفره ای گسترد
نشست پیشم و شرمنده ی شرابم کرد

دو تکه یخ ته هر استکان می انداخت
و عشق بر لبم آتش نهاد و آبم کرد

گرفت دست مرا در سماع بی خویشی
و چند سال گرفتار پیچ و تابم کرد

و عشق دختری از جنس شور بود و شراب
خمار بودم و با بوسه ای خرابم کرد

و عشق آمد و دستور داد: حاضر شو!
در این کویر نمان چشمه ای مسافر شو!

و عشق بغض مرا از نگاه خیسم خواند
گرفت زندگی ام را و گفت: شاعر شو!
 
و عشق خواست که این گونه در به در باشم!
که ابر باشم و یک عمر در سفر باشم!

 


 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 150

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دیری ست که از دشنه و دشنام به دورم
من ماهی خو کرده به این تنگ بلورم

از دوستی دشمن و از دشمنی دوست
گهواره ی لذت شده چون ذلت گورم

پرورده ی نازم؛ چه نیازم به پری ها؟
حالا که خود ماه در افتاده به تورم

پیشانی ات ای دوست جهان تاب تر از پیش
آیینه ی مصداقم و وابسته ی نورم

نه غوره، نه انگور! شرابم بکن ای عشق!
یا بی نمکم این همه یا آن همه شورم

ای آینه! هم صحبت من باش که دیری ست
بی سنگ صبور است دل تنگ صبورم

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/5/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تسبیح اشک

 

 


 
آوخ ازین زمانه که هر دوست، دشمن است
آه کدام آینه بر دامن من است؟
 
هم از تو در گریزم و هم از تو ناگزیر
دامن به دست دارم و دستم به دامن است 1
 
چشمم به هرم اشک دلت نرم کرد و این
تاثیر آه گوشه نشینان در آهن است
 
گفتم به اشک؟ بر مژه ام ردَ اشک نیست
تسبیحْ پاره ای ست که در بند سوزن است

 کنکاش کن دلیل جوان مرگی اش چه بود؟
این گل جز این که خون هزارش به گردن است
 
تفکیک کن به چشم من اغیار و یار را
چشمم به انتخاب تو ای عشق روشن است

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/4/

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان پنجم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شهید عشقم و ...

 


 
اگر تمام جهان رو به من قیام کند،
نمی شود که ازین سرزمین جدام کند

حرام باد به آن جنگجو حریم وطن
که در ضیافت خون فکر ننگ و نام کند

به روز واقعه بردار ابروانت را
که هر که آمده شمشیر در نیام کند

مگیر حال مرا تلخ روی من! که شراب
به کام دُردکشان خویش را حرام کند

شهید عشقم و در خورد دیدنت؛ مؤمن
پس از ادای تشهد به حق، سلام کند...

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/13/88/4

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ای گنج روانی که عیان روی زمینی
حیف از تو که با هر کس و نا کس بنشینی

اسپندم از آن رو که مبادا بدرخشد
در حلقه ی صاحب نظران چون تو نگینی

تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم
یک باغ انار است و یکی کاسه ی چینی

لبخند تو با اخم تو زیباست.. که چون سیب
شیرینی و با تلخی دلخواه عجینی

چشمت بدی ام دید و لبت گفت به اغیار
شیطان امین داری و جبریل لعینی!

هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم
آن جا که تو پیش نظر آیی چه یقینی؟

 

 

علیرضا 

 بـــــــــــــــــــــــدیع 

http://alefbi.persianblog.ir/1388/3/

 

برچسب ها : ,

موضوع : علیرضا بدیع، شان چهارم, | بازديد : 333